اهمیت بسترهای گفتمانی
Posted by khashayar on May 26, 2008
منظور من از نقد گفتمان حقوق بشر دور انداختن آن نبود. بلکه بر عکس تامل بر قابلیت هایش است. رویکرد غالب این است که فکر کنیم چون نیات خیری داریم و آدمهای خوبی هم بوده ایم و آزارمان به مورچه هم نرسیده پس می دانیم معنای این گفتمان چیست و قابلیت های مثبتش هم چیست وفقط باید سعی کنیم دیگران را وادار به پیروی از آن کنیم . ولی زندگی یک گفتمان همان زندگی شریف ولی محدود من و شما و یا اشخاص در گیر آن نیست. این همان تفکر قلم و امضایی است که در صحبتهای خیلی از فعالان حقوق بشر می بینیم از جمله شیرین عبادی یا عبدالفتاح سلطانی یا عبدالکریم لاهیجی( که آخری از جمله شرکت کنندگان کنفرانس سن حوزه هست). نهایت کار این فعالان به اینجا ختم می شود که چرا فلان مرجع قانون به امضای خودش تاسی نکرده و نقض حقوق کرده. از این منظر محدود، گقتمان حقوقی محدود به مقام یا مرجع ذکر شده در نص صریح قانون است. حالا اگر دولت رعایت نکرد باید یقه سازمانهای بین المللی را گرفت.
یک رویکرد دیگر هم این است که ببینیم فراتر از حیطه قانون، چه حیطه های دیگری برشکل گیری، اجرا یا عدم اجرای گفتمان حقوقی تاثیر می گذارند. مثلا قانون مجازات اسلامی فقط یک قانون نیست که به دست قانون گذار یا یک دولت خاص امضا شده باشد. بلکه این گفتمان حقوقی در بطن جریانهای تاریخی ، اجتماعی ، سیاسی، و حتی بین المللی به زندگی خود ادامه می دهد که خود همواره در حال تغییرند. بی توجهی به نیروهایی که در این گفتمان به ودیعه گذاشته شده و بستر در حال تغییری که در آن شکل گرفته باعث می شود که خیلی اوقات نقد سرسری حقوق بشری در حکم دامن زدن به مشکلات فعلی باشد و نه راه حل آن، درست مثل بازی با آتش. مثلا در نظر بگیرید قضیه حقوق هسته ای و ارتباطش با حقوق بشر را که در صحبت های عبادی و خیلی های دیگر هم می بینید. اینکه این دو قضیه چطور به هم گره خورده اند و ادا می شند( یا بقول استوارت هال Articulated) باعث می شود که کسی که در داخل ایران می خواهد با گفتمان حقوق بشر کار مثبتی بکند خیلی زود مجبور بشود نسبت به سیاست خارجی،توان نظامی، جبهه گیری در برابر حکومت و کلا مسایلی دیگری نظر بدهد که الزاما به نفع حقوق بشر در ایران نخواهد بود. به همین شکل شما می بینید که در خارج از ایران اکثر اوقات حقوق بشر در ایران در تقابل با حکومت ادا (آرتیکولیت) می شود که آنهم دلایل خاص خودش را دارد.
یا مثلا گفتمان اسلام. می بینیم که خامنه ای یا شاهرودی برداشت خاصی از رابطه حقوق بشر با اسلام و فقه شیعه دارند که الزاما با برداشت سکولار یکسان نیست و ممکن است برخلاق سلیقه من و شما باشد. این به آن معنی نیست که اصلا جای تغییر ندارد بلکه همانطور که شاهرودی یا بقیه توضیح می دهند تغییر مجازات اسلامی در بستر گفتمانی خاصی یا همان فقه امکان پذیر است. اما از طرف دیگر فقه در خلا وجود نداردبلکه خودش در ارتباط تنگاتنگ با شرایط اجتماعی مذهبی و سیاسی ایران است و به میل من و شما یا با تقابل قرار دادن آن با منشور سازمان ملل عوض نخواهد شد. مثلا در حال حاضرگفتمان حقوق بشر از نظر دولت ایران همان اندازه سیاسی یا امنیتی است که در خارج از ایران. پس اینکه برگزار کنندگان این کنفرانس ( در بیانیه اولیه شان) و کلا اکثر به اصطلاح فعالان حقوق بشر از همان اول می گویند که کار ما سیاسی نیست نشان از بی توجهی آنها به بستر هایی است که به گفتمان حقوق بشر قابلیت های فعلی اش را می دهند. گفتمان حقوق بشر هم سیاسی هست، هم امنیتی هست،هم مذهبی هست ،هم اجتماعی هست و هم حقوقی. مهمتر اینکه این پدیده منحصر به ایران هم نیست و توسط من هم کشف نشده است (کسانیکه به شکل گیری گفتمان سکولاریسم و مذهب در غرب علاقه دارند کارهای طلال اسد و کسانیکه به گفتمان نژاد درغرب علاقه دارند کارهای استوارت هال را توصیه می کنم که دومی از پیشگامان نظریه تحلیل بسترهای گفتمانی است). حالا تمام صحبت من این است که اگر کسی می خواهد نسبت به قابلیت های گفتمان حقوق بشر در رابطه با مسیله خاصی مثلا تغییر قوانین مجازات اسلامی در ایران بیندیشد نمی تواند نسبت به شرایط تاریخی خاص حاکم بر این بستر های گفتمانی بی توجه بماند و مثل کبک سرش را در برف کند. همین قضیه درمورد گفتمان نژاد، فمینیسم،اصلاح گرایی ، بیماری روانی و غیره هم صادق است.
Mohammad said
well said…
pedram said
من فكر می كنم این تاكید بر غیر سیاسی بودن فعالیت حقوق بشری به معنای علمی سیاست نیست بلكه در فضای مسموم و امنیتی فعالیت در جامعه مدنی، اعلام این است كه “فعال” حقوق بشری تمایل و انگیزه ای برای شركت در ساخت قدرت حاكم و مطرح شدن به عنوان اپوزیسیون نظام حاكم ندارد.
لاهیجی، عبادی،،، دانش آموخته حقوق و فعال اجتماعی اند، به نظر من طبیعی است كه فعالیت خود را متمركز در موانع حقوقی كنند، این كه اگر لزوم تغییر قوانین اگر از بستر گفتمانی فرهنگی و اجتماعی نیامده باشد، سودی ندارد، كاملا درست است ولی سوالی كه پیش میاید این است كه ایا قوانین موجود در ایران به طور مشخص قوانین مجازات اسلامی، در بستر فرهنگی ایران امروز قابل قبول است و یا تنها یك اراده قدرت به تداوم این قوانین یاری می رساند؟آیا نفس مطرح شدن حقوق بشر در صحبتهای شاهرودی یا مكتوبات منتظری نشان از تغییر پارادیم در ایران نیست؟ آیا گفتمان حاكم به راستی محصول شرایط سیاسی اجتماعی است و یا ایدیولوژی قدرت حاكم برای تداوم هژمونی؟اگر اراده قدرت عامل اصلی تداوم این قوانین است، یك “فعال اجتماعی” نه یك اكادمیسین چه راهی را می تواند دنبال كند؟ آیا می تواند به عنوان یك “استراتژی” از فشار سازمانای بین المللی استفاده كند؟
khashayar said
تمام قضیه همین است که قدرت را نه در سر یک شخص بلکه در بستر های گفتمانی جستجو کرد. من سوالت را به خودت بر می گردانم : فشار سازمان های بین المللی گفتمان حقوق بشر را به چه نوع بستر قدرتمندی پیوند می زند و نتایج این پیوند چه می تواند باشد؟به همین منوال هم در ایران باید پرسید که گفتمان حقوق بشر ار چه جایگاهی باز تعریف می شود و رابطه اش با بستر های قدرتمند سیاسی،مذهبی و اجتماعی چیست. صحبت هم این نیست که من و شما باید خوشمان بیاید یا نه.
pedram said
من هم از خوش امدن یا نیامدن صحبتی نكردم، در صورتی كه بعضی قوانین حقوقی برآمده از بسترهای سیاسی اجتماعی نباشند و تنها نماینده ارزشهای ایدیولوژیك قدرت حاكم باشند، لزوم تغییر قوانین مشهود است. اینجا وارد بحث شیوه های اعمال فشار بر قدرت برای منطبق شدن با پارادایم جدید می شویم،به طور مصداقی استفاده از فشار بین المللی در محدود شدن و لغو غیر رسمی مجازات سنگسار ، وضعیت زندانها، .. موثر بوده است.
گفتمان حقوق بشر در ایران جنبه مذهبی دارد، جنبه حقوقی دارد، جنبه سیاسی.اجتماعی هم دارد كه رابطه مستقیم با یكدیگر دارند.من فكر كنم در پست شما تعریف حقوق بشر از نظر شما مهم است. همان مسال معروف نسبی بودن وا یا مطلق بودن حقوق بشر؟ آیا شما به فرهنگ گرایی در این زمینه معتقدید ؟
khashayar said
موافقم که فشار های بین المللی تاثیر می گذارد ولی چه نوع تاثیری و به چه بهایی؟ به بهای کنار هم گذاشتن حقوق هسته ای و حقوق بشر؟ به بهای امنیتی کردن بیش از پیش این گفتمان؟ به بهای زندانی شدن فعالان آن؟ به بهای در تقابل قرار دادن دولت با حقوق بشر؟ آیا این تنها راه تغییر در ایران است یا راه های دیگری هم وجود دارد؟ ایديولوژی را به همین راحتی به طرف دیگر نسبت دادن یعنی فقط به دنبال خواست خود بودن. کوته بینی امثال عبادی و دیگران ادامه همان ایدیولوژی نیست که تو به فقط در دولت ایران می بینی؟! فقط حکومت ایدیولوژی دارد؟ آخر بحث همیشه باید به این ختم شود که آدم بده (یک جایی در ایران!) رعایت حقوق را نمی کنه و ما خوبیم؟ گفتمان مورد استفاده سازمان های بین المللی کمتر از گفتمان دولت ایران ایدیولوژیک است؟ حقوق بشر مطلق هم مگر داریم؟ می توانی بگویی حقوق بشر مطلق یعنی چی؟ یعنی از فضا تعریف می شود؟ رسول حقوق بشر هم داریم لابد؟ پدرام جان یک کم نگران آدم بده و آدم خوبه نباش و ببین در حال حاضر گفتمان حقوق بشر کجا هست؟
sibil said
در راستای اين کنفرانش سن خوزه و اين مساله لايحه مجازات اسلامی شديداً وحشتناک که دارند به بحث اش می گذارند برای قانون شدن من واقعاً مانده ام که چه بايد کرد. مثلاً مساله لواط و رابطه جنسی بين دو مرد و دو زن ديگر به همان لواط و مجازات لواط ختم نمی شود و آمده اند ورژن جديد و به روز شده آن که همان “دگرباشی” خودمان باشد را هم در اين لايحه جديد به نوعی چپانده اند و برايش “مجازات اسلامی” تعيين کرده اند. خوب حالا آرشام پارسی بايد چی کار کند؟
آيا اين لايحه مجازات اسلامی جديد يک پاسخی ارتجاعی است از جانب جمهوری اسلامی به بساط سياسی حقوق بشری اي گلوبال؟ اگر اين طور است آيا مثلاً آرشام پارسی با پيوستن به گفتمان های جريان اصلی حقوق همجنسگرايان در غرب به نوعی اين برخورد ارتجاعی برای سرکوب همجنسگرايان در ايران را باعث شده و به قول شما لااقل “با آتش بازی کرده است؟” حالا که اين بازی با آتش دارد به جاها بيخ دار می کشد، چه بايد کرد؟ نمی خواهم نسخه پيچی کنم يا که انتظار نسخه پيچی داشته باشم اما می خواهم که مردم به اين مساله ارتباط قدرتی گفتمان ها فکر کنند که مساله را هميشه شديد پيچيده می کنه! مدتها پيش در نشريه چراغ من مقاله اي نوشتم و از کارکرد گروه های کوئير و حقوق بشری ايرانی انتقاد کردم که به راحتی می توانستند مساله اعدام مردم به خاطر لواط را از مساله حقوق کوئير ها جدا کنند و مساله لواط را مساله اصلی اعتراض شان کنند. ديگر ببخشيد “کون” هم گذاشتن که همان “عاشق شدن” نيست! پس چرا بياييم مساله اعدام به خاطر عشق دو مرد را وسط بکشيم! عنوان مقاله ام بود “تمرکز هويت در مقعد و سياست های (فرا)ملی حقوق بشری” يا يک چيزی در همين مايه ها! کلی فحش خوردم اما اگر کمی به حرف ام فکر می کردند، می فهميدند که با چه آتشی دارند بازی می کنند!
اگر خاطرت باشد، چند وقت پيش از دست دانشجويان بهايی (که همچنان ايميل من را به ايميل ليستشان اضافه نکرده اند چون لابد فکر می کنند جمهوری اسلامی چی ام) شديد عصبانی بودم! شما ببينيد پيرو دين بهايی که نبايد کار سياسی بکند، می آيد در روز روشن در مورد مساله حقوق مدنی بهاييان در ايران اعلاميه می دهد و بعد پوستر های مساله هسته اي ايران هم همه جا است. اينکه يک گروه دانشجويی بهايی بخواهد مساله حقوق مدنی بهاييان در ايران را دنبال کند و آن را مستقيم و به واسطه سخنرانی پيام اخوان ارتباط بدهد به مساله “جاه طلبی هسته اي ايران” ديگر می شود خود کار سياسی آن هم در راستای گفتمان های خيلی سياسی استعمار جديد برای ايران! آن وقت دوستان بهايی من که نبايد کار سياسی بکنند در جهنم خواهند سوخت به خاطر اين تخطی از فرمان خدا؟
khashayar said
دقیقا. بقول تو آیا پافشاری بر بین المللی کردن گفتمان حقوق جنسی همان تلاش برای اصلاح قانون لواط در ایران هست؟ حالا بی خیال جواب ولی اصلا بحث مسولانه ای در اینباره وجود دارد فراتر از تهمت زدن و خوردن؟ یا نه ما همه از قبل می دانیم چه می کنیم و چه می خواهیم و دشمن کیست؟
pedram said
من اصلا بحث ادم خوب و بد نمی كنم، من نمی دانم شما از كجای این نوشته ها این مطلبو برداشت كردی، در ضمن یك پیشنهاد دوستانه هر چند وبلاگ خودته ولی لطفا پس از انتشار مطلب چه در متن اصلی چه در كامنتهای خودت متن را كم و زیاد نكن و جملات جدید اضافه نكن یا به صورت “پس نوشت” یا در یك كامنت جدید اضافه كن .
نظریه های فلسفی ذاتا اختلافی اند به نظریه عمل و كاربست حقوق بشر را تضعیف می كنند از طرفی خود ایده مبانی فلسفی هم دارای اشكال است (رورتی)، منظور من از مطلق، جهانشمول بود كه من كاملا حقوق بشر جهانشمول بر مبنای نظریات دانلی و نوسبام را قابل دفاع می دانم.نیاز به كرامت انسان مبنای حقوق بشر است ه مفهوم حقوق بشر نظریه ای پایه ای برای مشروعیت حكومت است، از طرفی حقوق برآمده از قوانین حاكم بر روابط انسانهاست، . من گفتم ایدیولوژی حاكم مغایر با بستر سیاسی اجتماعی یعنی عدم مشروعیت. در رابطه با سازمانهای بین المللی من بر “استراتژی” تاكید كاردم، این تایید صد در صد این سازمانها نیست و آن بحث دیگری است،من گوفتم می شود از این سازمانها استفاده كرد كه شما هم قبول كردید، آین كه باعث امنیتی شدن فضا می شود را قبول ندارام، گفتمان قوق بشر در تعارض با اتوریته های جامعه ایران خودش باعث امنیتی شدن فضا می شود كه در مواردی استفاده استراتژیك از فشارهای بین المللی درین شرایط با توجه به مصادیق تاریخی موثر است.
khashayar said
من تا وقتی که کامنت جدیدی از کسی دریافت نکردم کامنت قبلی ام را باز خوانی و باز نویسی می کنم. اشکالی دارد؟ به همین شکل هم متن اصلی را هم تا جاییکه به روان شدن متن و استدلال اصلی ام کمک بکند اصلاح میکنم. اگر جایی احساس کردی که این کار مشکل اخلاقی خاصی ایجاد می کند برایم کامنت بگذار.
من هم اصلا بحث فلسفی نمی کنم که بعد مجبور بشوم بپرسم که آیا حقوق مطلق هستند یا نسبی؟ آدم بده و آدم خوبه همان بار اخلاقی آتوریته و ایدیولوژی و اراده قدرت در سوالاتت هست. انگار از همان اول تکلیف آنچیزی که حکومتی هست یا برخوردار از قدرت است در بحث تو روشن است. من هم پرسیدم شما از کجا متوجه شدی که گفتمان رایج حقوق بشر آلوده به قدرت و ایدیولوژی نیست؟ ولی هنوز جواب نگرفتم. امیدوارم (یا بودم) که جوابت در حد مشروعیت داشتن و یا نداشتن جمهوری اسلامی نباشد. چون این جواب هیچ مشکلی را حل نمی کند. در ضمن من قبول نکردم که باید از این سازمانها کورکورانه استفاده کرد، برعکس معتقدم که از ظرفیت های خود حکومت باید استفاده شود. سوالم هم این بود که امنیتی شدن گفتمان حقوق بشر به چه معناست که باز آدم بده تو را از جواب بهتر باز داشت! اتوریته جامعه ایرانی دیگر چه موجودی است؟ درضمن چرا نهضت سواد آموزی امنیتی نشد؟
pedram said
۱. به نظر من مشكل اخلاقی ایجاد می كند چون من بر مبنای متن انتشار یافته و كامنت منتشر شده وارد گفتگو می شوم نه بر اساس متن تنقیح یافته یا تكمیل شده شما.در ضمن من امكان اصلاح كامنتم را ندارم و از همه مهمتر اگر لابلای متن اضافه یا اصلاح كنی خواننده متوجه روال منطقی بحث نمی شود و نظردهنده متوجه اصلاحات جدد نمی شود.
۲. من نگفتم گفتمان رایج حقوق بشر آلوده به قدرت و یا ایدیولوزی نیست.
۳.من نگفتم شما گفتید ازین سازمانها باید “كوركورانه” استفاده كرد.
۴. به نظر من بحث عدم مشروعیت كاملا نقش محوری دارد.
۵.منظورم از اتوریته، منابع سنتی قدرت در جامعه ایران بود.
۶. در رابطه با سواد اموزی لطفا زندگینامه میرزا حسن رشدیه ، پدر سواد اموزی نوین در ایران، را بخوانید و نقش فشارهای وارده از طرف دولت شوروی و حمایت شاه قاجار ( قانون) از او را بررسی كنید.
۷.كی شما را مسول تشخیص “جواب بهتر” از بدتر” قرار داه،؟
۸. آدم بده وجود ندارد، من به عنوان كسی كه معتقد به حقوق طبیعی انسان هستم و التزام قدرتها به اعلامیه جهانی حقوق بشر را ضامن این امر می دانم، سعی می كنم موانع گسترش گفتمان حقوق بشر در ایران را شناسایی كنم. یك جنبه مسلما اصلاح قوانین است، یك جنبه خوانش جدید سنت است، یك جنبه هم گسترش گفتگو و طرح مساله در سطح جامعه.از طرفی چون بافت قدرت حاكم در ایران بر مبنای فقه است، و ولی فقیه حاكم و قانون مجازات اسلامی مابین انسانها فرق مذهبی،جنسی،عقیدتی قایل است به عنوان یك فعال اجتماعی استفاده استراتژیك از فشار بین المللی را روا می دانم. گفتمان حقوق بشر مغایر با مبانی فلسفه سیاسی نظام حاكم است. نهضت سوادآموزی امنیتی نشد ولی كتابها سانسور شد وا نویسنده هایی كشته شدند، این یعنی امنیتی بودن فضای فرهنگی.
khashayar said
۱- سعی می کنم کمتر بعد از انتشار اصلاح کنم.۲- پس نقد ایدیلوژیک را نمی توان فقط به دولت بست؟ ۳- استفاده از این سازمانها بدون نقد و تامل یعنی کورکورانه پیروی کردن البته از نظر من. ۴- مشروعیت یا عدم مشروعیت چه نوع ربطی به بحث دارد؟ (مواظب ظهور آدم بده باش!) ۵- کدام منابع سنتی؟ این منابع چون قدرتمند هستند سنتی هستند؟ آنوقت مدرن ها بدون قدرت عمل می کنند؟ این سنت اصلا چی هست؟ مصاحبه توکلی را هم یک نگاه می انداختی بد نبود که در تقابل سنت با مدرنیته گیر نکنی ۶- ممنون از رفرنس های تاریخی که باید بخوانم چون من شخصا در زمان حاج آقا قراتی سواد دار شده ام و حافظه ام محدود به آن است. اگر می توانی بیشتر توضیح بده راجع به سواد آموزی در آنزمان. ولی مگر نمی گفتی که اتوریته سنتی است؟ دولت شوروی مدرن چه نوع فشاری (اتوریته) وارد کرده و تحت چه روابطی با ایران؟ حمایت دولت قاجار از سواد آموزی چه نوع اتوریته ای بوده است مدرن یا سنتی؟ واکنش دولت ایران در حال حاضر چه نوع اتوریته ای هست؟ ۷- بهتر یا بدترش از اینجا برایم من معلوم می شود که بجای اینکه عوامل موثر در شکلگیری این گفتمان را جستجو کنی زود سنگر ساختی برای جنگ با دشمن فرضی به اسم اتوریته های جامعه ایران،در حالیکه خودت هم نمی دانی اینها چیستند. اگر منظورت روابط قدرت در ایران هست که البته که هست و باید به چگونگی شکلگیری و عملکردشان فکر کرد و کل صحبت من هم همین بود که دشمن سازی پشت این اسامی چیزی را تغییر نخواهد داد بلکه اتفاقا باید پرسید این دشمنی ها از گجا آب می خورند. خوشحالم از اینکه حوصله داری و جواب می دهی!
لندنی said
شما توی متنهای انگلیسی هم همین طوری بیپاراگراف مینویسی؟ یا داری تبعیض میکنی اینجا. بابا آدم نمیتونه این رو اینجوری بخونه. توروخدا پاراگراف بندی کن.
لندنی said
در ضمن،تو خیلی خوشبینی که فکر میکنی شیرین عبادی و لاهیجی و اینها براشون واقعا حقوق بشر مهمه و مثلا نمیدونن که همین که اینها قانون شدن نشونهی یه سری روندهای اجتماعی طولانی است. در واقع بطور تاریخ اخته به این ماجرا نگاه میکنن.
ولی به نظر من خوب هم میدونن چیه ماجرا. هردوشون وکیل بودن و با مردم عادی سروکار داشتن سالها و اتفاقا مثلا عبادی تا همین یکی دو سال پیش که یهو نقش رهبر اپوزیسیون رو بازی کنه، خیلی ضریف تر میدید ماجرا را.
مساله این است که حقوق بشر برای اینها هم نان دانی است و هم نامدانی. کسی هم که نانت را مفت نمیدهد و ازت انتظارهایی دارد. کسانی که نان عبادی و لاهیجی را در این سالها دادهاند را خودت میتوانی بروی و بیینی سرنخ هایشان به کجاها وصل میشود. وزارت خارجههای هلند و انگلیس و نروژ و سوئد و آمریکا و NED و USAID و اینها.
واقعا فکر میکنی اینها برایشان حق یک زن روستایی در مثلا خاش مهم است؟ پس چرا هزارها مثل او را در عراق و این ور و آن ور دارند میکشند یا کشتنشان را نظاره میکنند؟
حرف من این است که اصولا گفتمان حقوق بشر یک گفتمان سیاسی و در خدمت استعمار و سرکوب بوده است. مثل خیلی از رشتههای علوم انسانی و دانشگاهها که اصولا برای کنترل بهتر بر مستعمره ها ساخته شدند. بزرگترینش هم انتروپولوژی.
khashayar said
متاسفانه این که چی برای کی نان دانی است مشکلی را حل نخواهد کرد. مگه خدای نکرده شما گرسنه هستی که به نان بقیه چشم داری؟! البته که انتروپولوژی در بطن گسترش قدرت مدرن شکل گرفته دقیقا به همین معنا فوکو خودش را انتروپولوژیست مدرینیته اروپایی می دانست. ولی جذابیتش هم در واقع در همین است که می تواند با تکیه بر همین تاریخش دید انتقادی خوبی به ما بدهد. من قسمت زیادی از افکارم را مدیون استادهای انتروپولوژیستم هستم ولی درست مثل آنها سعی می کنم از زن روستایی خاش هم یاد بگیرم ولی نه اینکه فقط اسمش را حمل کنم برای موجه جلوه دادن کمپین خودم حالا ضد استمعاری یا دیگر.
لندنی said
مساله فقط نان نیست. کلا گفتم که فرض نادانی اینها از این ریشههای اجتماعی این تبعیضها غیرممکن است. میخواهم بگویم این گفتمان اصولا نافش را با استعمار و سلطه و کنترل بریدهاند. هیچ راهی ندارد که با این گفتمان بتوانی بر خلاف این کنترل و سلطه کاری بکنی. بقول خودم این گفتمانی شیبدار است و همیشه به نفع کسی است که زور و پول بیشتری دارد و میتواند بهتر چیزی را آرتیکولیت کند. آرتیکولیت کردن در عمل یعنی پول برای تبلیغ و پروپاگاندا و فریمینگ و اینها. غیر از اینه؟
لندنی said
بوقل خودم رو خوب اومدم ها ولی.
اما خب، فکر کنم «شیبدار» اسم بدی نباشه برای این جور دیسکورسها که در خدمت تسلط اصولا زاده شدهاند، مثل انتروپولوژی، مثل حقوق بشر، مثل تروریزم.
khashayar said
اتفاقا آرتیکولیت ایدیولوژی وابسطه به نان و نام نیست. برایت توضیح خواهم داد. فعلا در شیب حال کن!
لندنی said
در پاسخ به سبیل طلا: اتفاقا همینکه ایران بعد از چند دهه «دگرباشان» را در قانون (آنطور که تو میگویی) جدا کرده است، تقصیر همین امثال آرشام پارسی عوضی است که ماجرا را رفته سیاسی کرده. اگر این دسته بندی انجام نشده بود زیر همان چتر قبلی همه کار میشد کرد و مجازات ها هم با بقیه فرقی نداشت. در جایی مثل ایران این تقسیم بندی ها همیشه به ضرر اقلیتها میشود نه به نفعشان. مگر اینکه اقلیت نباشد و گروه های پرتعداد باشند مثل زنان که در عمل جدا کردنشان از مردان در آموزش و پرورش باعث باسوادتر شدن زنان و در نهایت موجب تلاش بیشتر برای رففع تبعیض شده.
خیلی از هممین زنان فعال فمیسنیت امروز ما اگر زمان شاه بود و مدرسه ها هنوز مختلط بود و دانشگاه ها آن طوری بود اثلا این دخترهایشان را نمی گگذاشتن درس بخوانند. چه برسد که بخواهند «فمینیست» هم بشوند. الببته این بحثش جداست.
لندنی said
من آرتیکولت استیوارت هال رو قبول ندارم. ايدئولوژی رو هم بهه همچنین. آرتیکولت به معنی لاکلاو به نظر من خیلی ظریف تر و به درد بخورتره.