مثالی از نقد قانون سنگسار
Posted by khashayar on May 27, 2008
دوباره تاکید می کنم این بهانه که ما فقط در دانشگاه حقوق خوانده ایم و طور دیگری نمی توانیم فکر کنیم از لحاظ من شانه خالی کردن از مسولیت است. مثلا یک نگاهی بکنیم به نقد مجازات سنگسار. ظاهرا مسأله اصلی مخالفت با شکل خاص مجازات یعنی شلاق یا سنگسار است.ولی بند دیگری هم در قانون مجازات اسلامی هست که به نحوه اثبات جرم زنا می پردازد. مطابق این بند از قانون مجازات اسلامی، زنا فقط وقتی محرز می شود که چهار مرد یا سه مرد و دو زن شاهد ارتکاب آن باشند. همه می دانیم که احتمال اینکه چهار یا پنج نفر اتفاقا شاهد زنا باشند خیلی کم است. پس حد اقل باید این سوال به ذهن ما برسد که زنا شاید در گذشته معنای دیگری داشته شاید چیزی شبیه سکس در جمع یا رفتار جمعی جنسی غیر قابل قبول دیگری یا هر چیز دیگر. ولی به هر حال همین که نحوه تعیین ارتکاب زنا در زمان حال معنا نمی دهد باید نشانی باشد از اینکه بستر اجتماعی که در گذشته این جرم در آن این چنین تعریف شده شاید به کل متفاوت باشد از حیطه مدرن قانون که فقط به وقوع جرم جدا از رابطه این جرم با حیطه اجتماعی وقوع آن می پردازد. یا بعبارت ساده تر حقوق مدرن یعنی انتزاع افراطی یک امر اجتماعی در نص قانون. یک راه کمک به حل مشکل فعلی شاید تحقیق تاریخی و جامعه شناختی درباره تحول معناو نحوه اثبات جرایم جنسی در ایران قدیم باشد. راه دیگر شاید تحقیق تاریخی درباره شکل گیری قانون جزای مدرن در ایران دوران قاجار و بعد است. ولی اینکه قانون فعلی را دلیلی بدانیم که اصلا از همان ابتدا قانون گذار با سنگسار مخالف بوده به نظر من نه تنها ساده لوحی است بلکه ممکن است برای طرف مقابل (قوه قضاییه یا فقها) هم استدلال قابل قبولی نباشد. مع الوصف می بینیم که یک وکیل پایه یک فعال در کمپین نقد لایحه مجازات اسلامی به سادگی مصادره به مطلوب می کند که
من موافق سنگسار نیستم ولی این نوع استدلال را هم راهگشا نمی دانم. خصوصا در جاییکه رییس قوه قضاییه بدنبال مدرن کردن لایحه مجازات اسلامی و نه رها کردنش است. از آن بدتر این استدلال خطر ناک است که سنگسار در قرآن نیامده . و خطرش هم در این است که قرآن را به معنای لغوی اش تقلیل می دهد و آن وقت درست همانی می شود که راست گرا های افراطی در غرب تبلیغ می کنند: که کتاب آسمانی مسلمان آنها را به جنگ و کشتار امر می کند. در واقع این استدلال حسین علوی که خودش هم حقوق دان است نشانه ای از خصوصیت مهم قانون مدرن است: لغوی شدن قانون و گسسته شدنش از دیگر بستر های زندگی اجتماعی که در پست قبلی اشاره ای کرده بودم به آن به عنوان میراث تجدد برای ما. ولی قضیه لغوی شدن تفسیر قانون در غرب و رابطه تاریخی اش با تاویل انجیل به روش پرتستان خودش پست دیگری را می طلبد.
سفره ماهی said
اين بحث که سنگسار توی قرآن نيامده در چهارچوب بحث ديگری درباره مساله «نسخ» در قرآن اتفاقآ میتونه به نتايج جالبی برسه. نه تنها سنگسار توی قرآن نیامده، بلکه حکم ديگری برای زنا وجود داره (حبس خانگی). ولی فقها در اين باره ظاهرآ قائل به نسخ هستند، اون هم نه نسخ به وسيله خود قرآن بلکه به وسيله سنت. حالا آنطور که سيد حسين مدرسی چند وقت پيش جايی میگفت، ظاهرآ بعضی فقها (و نه روشنفکران دينی) هستند که اين بحث را مطرح میکنند که اصولآ دکترين نسخ با بحث consistency قرآن جور در نمیآيد. اگر اين فکر جا بيفتد، کلآ دامنه نظريات فقهی خيلی گستردهتر از الآن میشوند. به همين ترتيب کلی از اصولی که مثلآ در مدينه درباره جنگ و جهاد وضع شدهاند ديگر غلبه خود را نسبت به آيات رحم و مدارای ديگر از دست میدهند.
البته اينها به بحث کلی تو درباره انتزاع حقوق مدرن خدشهای وارد نمیکنند، ولی از طرفی هم بايد ديد که راه حل چيزی باشد که از «درون» (با تمام پيچيدگیهای اين «درونی» بودن) ديسکورس فقهی قابل قبول باشد. فکر میکنم مساله تحقيق تاريخی-جامعهشناختی هم میتواند راهگشا باشد ولی به شرطی که به نوعی درون بسترهای قابل قبول ديسکورسيو فقهی قرار بگيرد يا اقلآ با آنها ضديت آشکار نداشته باشد (آيا يک فقيه حاضر است به حرف مورخ يا جامعهشناس گوش بدهد وقتی خودش قائل است به اينکه میتواند شان نزول تايين کند؟).
از يک نقطه نظر امپرياليسم فکری انسانشناختی میگويم بهتر از همه اين است که دروس اجباری فقها همراه با فلسفه اسلامی در شکل فعلی آن و منطق ارسطويی و صرف و نحو قرون وسطی، شامل تدريس انتقادی ويتگنشتاين و فوکو و تاريخنگاری و انسانشناسی شود.
khashayar said
دقیقا سوال من هم این است که قابل قبول بودن برای فقیه ایرانی در چه بستری شکل گرفته و چه قابلیت هایی دارد. چه چیزی رابطه بین فقیه و مثلا جامعه شناس را تعییین می کند فرا تر از آن چیزی که در ظاهر دیده می شود. درون و برون فقه در بحث ایران چطور شکل گرفته ؟ مطمین نیستم که فقه حتی اگر هم بخواهد بتواند نسبت به کار جامعه شناس یا تاریخدان بی اعنتا باشد. ولی این اعتنا الزاما به معنای پذیرشش نیست. دوست دارم بدانم که این بحث کانسیستنسی را مدرسی خودش مطرح کرده؟ یا اینکه بین فقها با همین اصطلاح مطرح است؟ و دقیقا چه معنایی در بحث آنها دارد؟ رفرنسی سراغ داری؟
سفره ماهی said
سوره نساء آيه 82: افلا يتدبرون القرآن و لو کان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا کثيرا. (آيا در قرآن تدبير نمیکنند؟ اگر از غير خدا بود در آن اختلافات زيادی پيدا میکردند).
از طرف ديگر آيه نسخ هم در خود قرآن است؛ بقره، آيه 106: ما ننسخ من آية او ننسها نأت بخير منها او مثلها ألم تعلم أن الله علی کل شيء قدير. (ما چيزی از آيات را نسخ نمیکنيم که فراموش شوند بلکه چيزی بهتر يا مشابهش را جايگزين میکنيم، آيا نمیدانی که خدا بر همه چيز تواناست؟).
مدرسی به فقيه خاصی اشاره نکرد، متاسفانه (به جز در يک مورد فکر میکنم صانعی يا منتظری و در مورد ديگر علامه طباطبايی که پايينتر توضيح میدهم دربارهاش). عنوان صحبتش «قرآن به عنوان يک سند حقوقی» بود. تاکيدش بر اين بود که جريانهای “promising” که الآن وجود دارند از بين روشنفکران نيستند چون به نظر او روشنفکران بين فقها و همچنين عامه مردم مقبوليت ندارند و تا وقتی حرکت از «درون» فقه نباشد چيزی عوض نمیشود.
جريانهای موجودی که به نظر مدرسی احتمالآ تکانی به فقه خواهند داد اينها بودند:
1- بحث اختلاف در قرآن و تلاقی اين آيه با مسأله نسخ، چون دکترين نسخ عملآ منجر به اين شده که بخش عظيمی از قرآن در فقه ناديده گرفته شود، و حتی اينکه چه آيههايی نسخ شدهاند و کدامها نشدهاند هم مورد اختلاف شديد است. مدرسی میگفت که الآن بعضیها میگويند که تمام قرآن را بايد مبنای فقهی قرار داد، نه فقط بخشهايی که منسوخ نيستند. و ضمنآ، قرآن بر سنت تقدم دارد. يعنی در مورد خاص سنگسار مثلآ (که علنآ مثال مدرسی بود) اينکه پيامبر حکم داد که زن و مرد يهودی که با هم زنا کردهاند سنگسار شوند دليل نمیشود که اين حکم کليت پيدا بکند، چون با نص قرآن دربارهی زنا در اختلاف است و سنت نمیتواند قرآن را نسخ کند. (او البته میگفت که پيامبر گفته که درمورد آنها طبق «کتاب» حکم شود، که آنهم منظور تورات و کتب فقهی يهود بوده و نه قرآن). يعنی به هر حال در چنين شرايطی نص بايد مورد توجه قرار بگيرد و آنچيزی که با او در اختلاف است توجيه شود، نه برعکس.
2- نگاه ابزارگرايانه به جای ماهيتگرايانه به بعضی مسائل فقهی. مدرسی میگفت که اين نگاه از تفسير شروع شده، نه فقه: علامه طباطبايی بحثی در مقدمه تفسير الميزان دارد که (اگر درست يادم باشد چيزی توی اين مايهها بود که) وقتی در عربی ما میگوييم «مصباح»، منظورمان لزومآ چراغ پيهسوز نيست، هرچند 1000 سال پيش چنين بوده باشد. مصباح چيزیست که روشنايی ايجاد میکند و الآن به چراغ الکتريکی هم اطلاق میشود. حالا چيزی که مدرسی میگفت اين بود که اين نگاه زبانی میتواند منجر به اين شود که تغيير ماهيت اجتماعی بعضی مسائل هم در فقه منظور شود؛ مثلآ میگفت که مسالهی شهادت زن در دادگاه در قرآن در مورد يک مسالهی مالی مطرح شده، و آنهم به اين دليل بوده که زنان در آن زمان فعاليت مالی نداشتهاند، پس قرآن میگويد که بايد در مورد مسائل مالی دو زن شهادت بدهند تا اگر يکی فراموش کرد دومی به او يادآوری کند يا حرفش را تصحيح کند. ولی با توجه به اينکه موقعيت اجتماعی زنان در زمان فعلی تغيير کرده، اين آيه به اين شکل موضوعيت ندارد يا بايد طور ديگری خوانده شود (بماند که اصلآ از اول نبايد آيه به زمينههای ديگر شهادت حقوقی کليت داده میشد). البته ديگران، به خصوص نصر حامد ابوزيد، از اين راديکالتر در مورد تعبير زبانشناسانه قرآن صحبت کردهاند، ولی به نظر مدرسی کار آنها زياد به درد نمیخورد چون برای فقها حجت نيست و عامه هم به روشنفکران توجه نمیکنند (میتوان البته گفت که همين که چنين بحثهايی از اول مطرح میشوند نتيجه کاریست که مثلآ ابوزيد راه میاندازد، وگرنه دليلی نداشت که کسی بحث طباطبايی را به اين شکل تعبير کند).
يک چيز سومی هم بود که مدرسی گفت و الآن فراموش کردهام. اگر يادم آمد يا نتهايم را پيدا کردم میآيم برايت مینويسم.
درباره اعتنای فقها موافقم، ولی خوب به هر حال اينکار حساسيتهايش را دارد و اگر حواست نباشد کارت میتواند نتيجه عکس بدهد. به نظرم راههايی هست که جامعهشناس يا مورخ میتواند کار کند و تحقيق کند که راهگشاتر باشد. ولی اينکه اعتنا میکنند که خوب طبعآ میکنند، به شرطی که کار به فارسی يا عربی باشد و به اندازه کافی قوی و محکم باشد.
سفره ماهی said
به جای نگاه ابزارگرايانه بايد میگفتم کارکردگرايانه (فکر میکنم گفت functionalist).
بهزاد said
بنده هم در آن جلسه سخنرانی بودم. مولانا سفره ماهی بخش مهم گفته های استاد مدرسی را از قلم انداخته است یعنی فی الواقع از هر سه جمله یک جمله را به خاطر شریف سپرده فلذا گاهاً مطلبی را به او نسبت میدهد که ایشان نقل کرد و پاسخ داد
khashayar said
آقا بهزاد ایمیل که نداری، وبسایت که نداری، حالا از حافظه مولانا هم ایراد می گیری بدون اینکه خودت چیزی اضافه کنی؟! واقعا که به زی!
بهزاد said
والله بنده عبوری گذارم به اینجا افتاد آن هم پس از چهار ماه و بی خود عرضی کردم که پشیمان شدم چون از لحن فرمایش شما خوشم نیامد. مقتضای ادب محاوره میان تحصیلکردگان جز این است. از این میگذرم. آنچه عرض کردم بیان واقع بود. مثلاً این فرمایش مولانا سفره ماهی را مقایسه میکنم با آنچه خودم از سخنان حضرت مدرسی یادداشت کردم
“مثلآ میگفت که مسالهی شهادت زن در دادگاه در قرآن در مورد يک مسالهی مالی مطرح شده، و آنهم به اين دليل بوده که زنان در آن زمان فعاليت مالی نداشتهاند، پس قرآن میگويد که بايد در مورد مسائل مالی دو زن شهادت بدهند تا اگر يکی فراموش کرد دومی به او يادآوری کند يا حرفش را تصحيح کند. ولی با توجه به اينکه موقعيت اجتماعی زنان در زمان فعلی تغيير کرده، اين آيه به اين شکل موضوعيت ندارد يا بايد طور ديگری خوانده شود (بماند که اصلآ از اول نبايد آيه به زمينههای ديگر شهادت حقوقی کليت داده میشد)
آقای مدرسی این را از دیگران نقل کرد و به آن جواب داد. ایشان گفت اصلاً آیه مربوط به شهادت در دادگاه نیست که کسی بگوید پس در نظام اسلام دو زن ارزش یک مرد را دارد تا آن وقت کسی با این کیسه کشی در صدد رفع و رجوع باشد که یک زن حرف دیگری را تصحیح کند. شاهدی که نتواند درست صحنه مسأله را به یاد بیاورد که شهادتش در دادگاه حجت نیست. ایشان گفت “استشهدوا” مربوط به خود فرد قرض دهنده است که به او میگوید محکم کاری کن که وقتی به دادگاه میروی شاهدی همراهت باشد که همه خصوصیات مسأله درست به یادش باشد چون قاضی ناچارست برای اطمینان شهود را سؤال پیچ کند. گاه یک زن به خاطر عدم آشنائی با مسائل پیچیده مالی در آن دوره ها که زنان در این گونه موضوعات درگیر نبودند نمی توانست درست از عهده چنین سؤالات برآید ولی این مسأله عمومیت نداشت. دو زن را شاهد بگیر که موقع حاجت کسی را به دادگاه ببری که وضع مطلب را به روشنی به یاد داشته باشد. آقای مدرسی گفت تعلیل ذکر شده در آیه که ارشادی است (یعنی دستور وجوبی شرعی مثل نماز و روزه نیست) شامل مردهائی هم که درآن وضعیت باشند می شود یعنی به همین دلیل آدم خردمند باید چند مرد شاهد بگیرد که روز واقعه در دادگاه کم نیاورد.
در موضوع نسخ هم حرف او کاملاً با نقل مولانا متفاوت بود یعنی این حرفها را ذکر کرد اما طرح خودش یک چیز دیگر بود. میگفت مسلمانان اصلاً مفهوم نسخ را عوضی فهمیده اند. نسخ یعنی وابستگی به شرائط نه این که حکم قبلی موقت باشد. آن چه ما منسوخ می پنداریم وظیفه همیشگی است ولی در آن ظرف خاص. یعنی بعضی احکام دوره مکه که در مدینه نسخ شد معنیش این نیست که دیگر تمام شد . اگر تمام شد چرا هنوز در قرآن است؟ معنیش این است که هر وقت جامعه در شرائط جامعه مکه بود حکم همان است و هر وقت در شرائط جامعه مدینه بود حکم این یکی است. می گفت حتی اگر حرف دیگران را قبول داشتم میگفتم در مسأله رجم آیه صد ضربه که صریح در قرآن آمده حکم سابق را که عرف اجتماعی بوده که سنگسار می کردند نسخ کرده است و بعضی علماء قدیم هم این مطلب را احتمال داده اند. حرفهای مهم تری هم در تقدم فقه بر اخلاق یا عکس آن زد. حالا یادداشتهایم در دسترسم نیست ولی از این کمترین بپذیرید که مولانا سفره ماهی نصف بیشتر حرفها را جا انداخته است
خوش باشید و خدا حافظ
khashayar said
خب عزیز من آدم گذری هم رد می شه اول یک سلام علیکی می کنه بعد به بقیه میهمانها گیر می ده. به هر حال شرمنده که لحن طعنه آمیز ولی شوخی من را به جد گرفتی!و بابت توضیحات خوبت ممنون.
بهزاد said
پیش از این که لینک شما را از بوک مارک دی لیت کنم (چون برای مطلب سنگسار که گوگل میگردم به اندازه کافی مطلب پیدا شد) این را هم بگویم که استاد مدرسی اصلاً راجع به روشنفکران مذهبی منفی صحبت نکرد فقط مقایسه میکرد میان توفیق نسل اول روشنفکران مذهبی مثل سید جمال الدین و شیخ محمد عبده و رشید رضا و سنهوری و عدم موفقیت روشنفکران معاصر در زمان ما. تحلیلش این بود که سید جمال و محمد عبده و همقطارانشان به یک نیاز اجتماعی مهم پاسخ میدادند چون جامعه مسلمان ناگهان چشمش را باز کرد و دید چند صد سال عقب افتاده و دربه در دنبال این بود که کسی برایش توضیح دهد که چه شد این طور شد و بعدش راهنمائی کند که درمان چیست. لذا وقتی این روشنفکران مذهبی گفتند راه حل بازگشت به قرآن است فوری پذیرفتند و تأثیرشان تا امروز در اندونزی و مالزی و مصر و سوریه و غیره مشهود است ولی امروز در جامعه اسلامی کسی از روشنفکران سؤالی ندارد. اسلام گرایان روزگار ما معتز و مبتهج به خودند و معتقدند جواب سؤال خود را دارند که باید به اسلام بازگشت آن هم همان اسلام سنتی (به قول آن بزرگوار: حتی اگر ما را وحشی هم بخوانند ما این را می خواهیم). مشکلات امروز روشنفکران مذهبی مشکل توده ها نیست مشکل تحصیلکرده هاست مشکل جامعه اسلامی اروپا و امریکاست. مشکلاتی است که آنانی میفهمند که در سرزمین غرب خودشان و مکتبشان با تحقیر و توهین مواجه میشوند نه توده های ناآگاه از واقعیات جهان. نتیجتاً آن چه فرهیختگان مذهبی امروز میگویند گوش شنوائی در جامعه بزرگتر اسلامی نمی یابد و عملاً روشنفکرها دارند فقط با خودشان حرف میزنند. در این راستا بود که گفت اگر تغییری باید در نگرش جامعه پیدا شود باید از کانال فقها و علماء سنتی باشد که با مردم زبان مشترک دارند. اصلاً سخن از این نبود که ” کار آنها زياد به درد نمیخورد چون برای فقها حجت نيست و عامه هم به روشنفکران توجه نمیکنند” تا گفته شود “میتوان البته گفت که همين که چنين بحثهايی از اول مطرح میشوند نتيجه کاریست که مثلآ ابوزيد راه میاندازد، وگرنه دليلی نداشت که کسی بحث طباطبايی را به اين شکل تعبير کند” و غیره
اما راجع به تقدم و تأخر اخلاق و فقه که به نظر حضرت مدرسی در آن جلسه “نظریه اخلاقی قرآن و جهان بینی کلی آن مبین قلمرو فقه است و نه بر عکس” ، امسال که استاد روزهای پنجشنبه در مک گیل ماست (یعنی با اولین پرواز صبح از پرینستون میآید و پس از جلسه درس با پرواز عصر بر میگردد) هفته پیش برای جمع ما علاقمندان دیرینشان در همین موضوع سخن گفت که من متأسفانه یادداشت بر نداشتم ولی اگر بتوانید نوتهایش را از کسی بگیرید فکر میکنم خیلی سؤالات و ابهامات شما دوستان را یک جا جواب میدهد. عمق فکر مدرسی و سعه دائره مطالعاتش را احدی در میان معاصرین ندارد. هر سخن کوتاه او راهگشا و به حساب است. افسوس که امسال نمیدانم چرا موجی از غم روی چهره اش هست. یعنی مدرسی که همیشه (لا اقل در این پنج سالی که من می شناسمش) در برخورد و درس و سخن گفتن متبسم است و ظاهراً کسی سخن گفتن اورا بدون تبسم ندیده است امسال محزون است یعنی از پیرارسال ییل و پارسال هاروارد تا امسال مک گیل خیلی فرق کرده است. هنوز هم همیشه متبسم است ولی تا پارسال تبسمش شاد بود و امسال تبسمش محزون است. نمیدانم چرا
عذر خواهی را هم پذیرفتم. شاد باشید و خدا یارتان