کاربرد نظریه آرتیکولیشن هال
Posted by khashayar on May 28, 2008
خیلی مسایل را در پست های قبلی با هم نوشتم و یک کم شلوغ شد. بعضی ها را سعی می کنم باز کنم (ولی سوا سوا قیمتش بیشتر است ها!). نظریه آرتیکولیشن که استوارت هال از کارهای اولیه لاکلو قرض گرفته و بسط داده بنظر من کاربرد های جالبی دارد. هال خودش را بین مارکسیسم های دو آتشه و پست مدرنیسم های بی خیال قرار می دهد. در حالیکه مارکسیست های دوآتشه تمام گفتمان ها را به نوعی ایدیولوژی می بینند برای بهره کشی از پرولتاریا، نظریه ارتیکولیشن هال به گفتمان ها بعنوان نقطه طلاقی بسترهای تاریخی و ذهنیت ها می نگرد. برای مارکس گفتمان هایی مثل دین، دولت،رقابت بازار آزاد، خانواده و بقیه همه ایدیولوژی هایی هستند محصول سیستم سرمایه داری و انحصار ابزار تولید و به همین دلیل انسانهای درگیر این گفتمان از خود هیج عاملیت و اراده ای و صدایی ندارند. یا بعبارت کلاسیک مارکسیستی عاملان بی عاملیت تاریخ هستند. هال تعریف می کند که بعد از اینکه امید چپ ها به شوروی و چین از بین رفت یک سری دچار افسردگی چپ زدگی شدند بطوریکه پست مدرن ها در واکنش به همین افسردگی مجبور شدند خودشان را به دامن الکی خوش بودن بیندازند. از نظر هال نقش گفتمان در نظریه پست مدرن هایی مثل مرحوم بودریار(که من شخصا دوستش دارم) تبدیل شده است به یک عصای جادویی که همه کار می تواند بکند و همه جور می تواند معنا دهد یا همان قضیه Free Floating Signifier (یا همان آش شله قلم کار خودمون که نمونه هایش را من در بین پرژن هایی که راجع به ایران کار کرده اند خیلی سراغ دارم). از نظر هال این وا دادن است و کنار کشیدن. یعنی همانطور که مارکسیسم کلاسیک به سمت پایین یعنی اقتصاد سیاسی تقلیل گراست، پست مدرنیسم هم به سمت بالا یاگفتمانی که رفتارش هیچ نسبتی با ساخت قدرت ندارد تقلیل گرا می شود. به نظر هال هر گفتمانی در عین حال که در بستر نیروهای تاریخی و اجتماعی و اقتصادی خاصی شکل گرفته الزاما به معنی آگاهی کاذب مارکسیستی نیست بلکه قابلیت های خاص خودش را دارد. ولی از طرف دیگر مثل غول چراغ جادو همه کار هم از پسش بر نمی آید برخلاف دنیای فانتزی پست مدرن ها.
حالا مثال عینی اش: طلال اسد در فصل ششم کتاب تبارشناسی های دین به مقایسه فضای عمومی سکولار و اسلامی می پردازد و از عربستان سعودی مثال می آورد جاییکه همه به عقب ماندگی و سنت زدگی می شناسندش. اگر فضای عمومی در تاریخ روشنگری به عنوان فضای حقوق شهروند و آزادی بیان تعریف شده، در سنت اسلامی فضای عمومی حیطه پرورش صفات نیکو( یا ویرچو) است.یکی ازاین صفات اسلامی نصیحت است که وظیفه هر مسلمان محسوب می شود. حالا شما می توانید این فضای عمومی متفاوت را کاملا عقب مانده و ایدیولوژیک بدانید یا اینکه می توانید به قابلیت های متفاوت این فضا فکر کنید. وقتی علمای عربستان پادشان عربستان را خطاب انتقادشان قرار می دهند این خطاب قرار دادن نه تنها حق آنهاست بلکه وظیفه آنهاست و متقابلا وظیفه پادشاه عربستان است که به نکوهش آنها پاسخ دهد هر چند از لحاظ حکومتی بالاترین مقام کشوراست و به کسی پاسخگو نیست. نصیحت به عنوان وظیفه اینجا معنای خاص اسلامی دارد نه حکومتی یا قانونی یا خانوادگی. ازطرف دیگر ما اینجا در غرب می توانیم آزادانه انتقاد کنیم از هر کس که دلمان خواست حتی از سران کشور ولی اخلاق فضای عمومی مدرن هیچ وظیفه ای برای پاسخ گویی بر عهده کسی که خطاب انتقاد ما قرار گرفته قایل نمی شود . همانطور که می بینید ملیون ها نفر به جنگ اعتراض می کنند ولی دیک چنی شخص دوم مملکت خیلی راحت در یک مصاحبه تلویزیونی می آید و می گوید So? . حالا منظور طلال اسد این نیست که عربستان بهتر است وبیایید آنجا را مدل بکنیم. بلکه منظورش این است که هر گفتمانی هر چقدر هم بر آمده از بستر های خاص تاریخی مثلا مذهب یا طبقه اجتماعی یاجنسیتی یا نژادی یا غیره باشد بازمی تواند ذهنیت های خاصی را پرورش بدهد فراتر از آگاهی کاذب مارکسیستی . شایدتاریخ خاص کشورهای مسلمان اجازه خیلی کارها را در فضای عمومی ندهد کما اینکه فضای عمومی هیچ کشوری اجازه آزادی مطلق را نمی دهد. ولی در همین فضای خاص مثلا نصیحت اسلامی پادشاه می تواند بارسیاسی و اخلاقی خیلی بیشتری داشته باشد تا صرفا حق آزادی بیان در حیطه عمومی مدرن (بحث البته سنگین تر از این است و کار به مقایسه با کانت و نامه مصالحه جویانه اش به پادشاه وقت می کشد که فعلا ما کاری نداریم) .
حالا شما وقتی به سخنرانی های خامنه ای یا شاهرودی درباره مجازات اسلامی گوش می دهید (اگر اصلا بدهید) می توانید مثل مارکسیست ها بگویید که ای بابا دین و دولت و اینها همه افیون توده هاست و برای آزادی پرولتاریا (کارگران، معلمان،دانشجویان، زنان) به پیش! که این دید آخرش به مجاهدین خلق منجر می شود یا فعال حقوق بشر با این بیانیه های مکش مرگشان . یا اینکه می توانید فکر کنید ببینید گفتمان رسمی دولت که هم دینی است هم سیاسی است و هم حقوقی علاوه بر محدودیت هایش چه قابلیت ها ی مثبتی می تواند داشته باشد. این همه کارمند دولت یا نماینده مردو زن در مجلس دارند درون همین گفتمان دولتی کار می کنند و هرچقدر هم بی انصاف باشید نمی توانید بگویید که همه کارهایشان منفی بوده است چون منشور حقوق بشر سازمان ملل را سرلوحه کارشان قرار نداده اند. حالا اگر می خواهید کار اینها را نقد کنید اول کمی باید حوصله داشته باشید و به صداهای داخل ایران گوش بدهید. ولی آنقدرصدای این گفتمان حقوق بشر در اینجا کر کننده شده است که هیچ صدای دیگری از ایران بگوش نمی رسد . ترس من از این است که پس فردا همه فکر می کنند که این علم کردن پرچم حقوق بشر تنها راه خدمت کردن به ایرانی است که همه ما دوستش داریم. به امید اینکه بچه های اینجا گلوی خودشان و گوش های ما را با صدای های متفاوتی بیازارند! (راه دیگر هم این است که اگر شخصا علاقه ای ندارید که ببینید در ایران چه می گذرد بیانیه نقد حکومت و فرهنگ و سنت ایران ندهید بلکه بروید ادالت اسکول کار یاد بگیرین!)
خواننده said
بد نیست سخنرانی پارسال خامنهای را در جمع زنان نگاهی بیندازی. تویش چیزهای خیلی خیلی جالبی دارد. از جمله:
«من نميخواهم بگويم همهى آنچه كه در فقه ما در مورد احكام مربوط به زنان مطرح شده است، حتماً سخن آخر است؛ نه، ممكن است با يك تحقيقى در يك زمينهاى كه به وسيلهى فقيه ماهر و مسلطى انجام بگيرد، فلان حكم فقهى كه امروز در مورد زن وجود دارد، دچار تغيير شود؛ اين اشكالى ندارد؛ اين ممكن است و اتفاق هم افتاده. در همين مسألهى ارث زن از زمين و غير منقول – كه خانم اشاره كردند – نظر فقهى بعضى از بزرگان قديم و امروز نظر فقهى خود ما هم همين است كه آنچه منع از ميراث شده، عين قيمت آن زمين بلاشك حق همسر و زوجه است و ارث ميبرد؛ اشكالى هم ندارد. بنابراين در مسائل فقهى چنين چيزى امكان دارد كه ما بگوئيم اين تغيير پيدا ميكند؛ ليكن آنچه كه بايد در زمينهى مسائل فقهى انجام بگيرد، كار فقهى به وسيلهى فقيه ماهر و مسلط به مبانى فقهى است؛ آن هم با نگاه به متد فقه، به شيوهى استفادهى فقاهتى؛ نه اينكه كسى بر طبق ميل خودش، براى انطباق با آنها، براى اينكه خودش را هماهنگ كند با فلان معاهدهى جهانى، فلان كنوانسيون جهانى – كه فراهم آورندگانش با مردمى كه در اين سرزمين با مبانى اسلامى زندگى ميكنند و اعتقاد به مبانى اسلامى دارند، اصلاً از لحاظ مبانى فكرى متفاوتند – بيايد از گوشهى احكام اسلامى بسايد و ببُرّد؛ اين كاملاً غلط است؛ اصلاً قابل دفاع نيست. بدون ترديد آنچه كه در احكام اسلامى و در فقه اسلامى مطابق مصلحت آمده است، همينهاست، و همين درست است؛ كه با يك مداقه و در بخشهاى مختلف، اين معلوم ميشود.»
کلش اینجاست:
http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=3063