IronicIranian

A Journal of Ironies of My Life

امتحان

Posted by khashayar on May 17, 2009

خب امتحان هم سر آمد! ولی نمی دانم چرا باید اینقدر پیچیده می شد: استادی که بعنوان نماینده گروه انسانشناسی پزشکی درکمیته ام بود رفته بود اروپا و من مجبور شدم رییس گروه را به عنوان رییس کمیته امتحان اضافه کنم. او هم در مقام ملکه این رشته کلی انتقاد کرد که چرا به پیشکسوتان اقتدا نکردی و کار اینهمه نظریه پرداز اجتماعی چرا برایت مهمه و مارکس و دید روزنامه نگارانه برای یک انسانشناس متعهد شدن کافی است و بقیه اش یعنی وادادن به سیستم. از اینکه کارم را نمی فهمید  یا مخصوصاً خودش را به نفهمی می زد خیلی ناراحت شدم. استادم دردفاع از من سنگ تمام گذاشت ولی در عین حال ازم خواست که ناراحتی ام را جدی بگیرم و فکر کنم به اینکه چرا برایم مهم است فلان شخص از کارم خوشش بیاید و بقول ما لکانی ها زیر دید  خیالی دیگری  (gaze of the  imaginary Other)  بوده ام  تا بحال.  تا روز امتحان کلی حرص خوردم . وقتی در شروع امتحان پرسیدند از خودت بگو با داستان بایزید شروع کردم. در پایان خواستم از همه تشکر کنم، گفتند زود است باید بری بیرون از اتاق وقتی تصمیم گرفتیم خبرت می کنیم! آخرش از پیرمرد عذرخواهی کردم که مجبورش کرده بودم سه ساعت به سوال و جواب درباره خواجگان هندوستان، زندانی های ایرلند شمالی، قتل عام در آفریقا، روانپزشکی بین فرهنگی ، خشونت تاریخ و و و گوش دهد. برایم نوشته که بعد از این امتحان فکر می کند که زبان جن ها را راحت تر می تواند یاد بگیرد تا زبان علوم اجتماعی! یک لحظه احساس کردم مطالعات خاورمیانه یا تاریخ چقدر راحت تره ولی دیگه دیر شده بود….

2 Responses to “امتحان”

  1. لوا said

    خب مبارکه که دیگه دیر شده :) ))

  2. ساناز said

    سلام
    چه خوب که برگشتید.

Leave a Reply

XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>