تاریخنویسی یا رمانس تاریخی
Posted by khashayar on May 28, 2009
یک بخش کوچکی از کتاب جدید خانم آفاری بنام Sexual Politics in Modern Iran را اینجا خواندم. وقتی یک ادعای بزرگی راجع به یک واقعیت تاریخی می شود باید چند تا منبع معتبر هم در تایید این ادعا معرفی شود: اینکه صوفی ها نسبت به همه مذاهب و ادیان متساهل بودند و به همین شکل ( بیابید رابطه منطقی این دوگزاره را؟) نسبت به نقش های جنسیتی هم دیدگاه مترقی و غیر هویت گرایانه داشتند ( و بقول ایشان “reciprocity” و “consent” داشتند) خیلی ایده ” نایسی” است و می تواند دستمایه فیلمها و رمانهای تاریخی پرفروشی هم باشد ولی چیزی راجع به تاریخ جنسیت یا تساهل دینی در قرون میانی ایران نمی گوید (مگر آنکه تاریخ نگاری را همان تخیلات تاریخی بدانیم) . حتی من غیرتاریخدان با دو ترم کلاس تاریخ اسلام در ایران می توانم نشان دهم که در برهه های مختلف صوفی های سنی مذهب با پیروان مذاهب و ادیان دیگر در ایران تعاملات اجتماعی و سیاسی شدید و حتی خشونت آمیزی داشته اند فراتر از رمانس آمریکایی تساهل صوفی گرایانه. ابو اسحاق کازرونی موسس سلسله کازرونیه در قرن چهارم و پنچم هجری مثال جالبی است از هویت طلبی مذهبی و فشار اجتماعی و سیاسی گروه های صوفی . از لحاظ رفتارجنسی اجتماعی هم سفرنامه های اروپایی بجا مانده از دوران صفوی نشان می دهند اصفهان پیشا مدرن هیچ شباهت نوستالژیکی به مثلاً برکلی قرن بیست و یکم نداشته است. برای مثال قسمتی از سفرنامه دن گارسیا فیگوریا به نقل از جواد طباطبایی درکتاب دیباچه ای بر نظریه انحطاط ایران:
در این شهر کسانی برای استفاده مادی گروهی پسر جوان را خریداری می کنند، مویشان را همچون زنان بلند نگاه می دارند، به آنها لباس زنانه می پوشانند، رقصیدن می آموزند و همچون روسپیان شهرهای اروپا آنان را در روسپی خانه ها در معرض استفاده می گذارند. در واقع جای تاسف است که آنهمه کودک و نوجوان را صرفاً به منظور ارتکاب چنین اعمال فجیعی خریداری می کنند.
اگر توصیفات نویسنده حقیقت داشته باشند، من که نشانی از کمرنگ شدن نشانه های هویتی یا رضایت یا مساوات جنسیتی بمعنای اخلاقی مورد نظر خانم آفاری نمی بینم. مگر آنکه نمونه خانم آفاری فقط تعبیری ادبی از رابطه بین شمس و مولانا باشد که در اینصورت به رمانس آمریکایی از نوع “صوفی دموکرات” ا ش نزدیک تر می شویم تا تاریخنویسی فرهنگی. فراتر از انتقاد به این کتاب که مشتی از خروار است، دوست دارم بپرسم که چطور مدل خاصی از رابطه جنسیتی (همجنسگرایی) بهمراه استفاده ابزاری از صوفی گرایی (بعنوان اسلام خوب) در این زمان و مکان راهنمای هژمونیکی می شود برای تاریخ نویسی ایران؟ آیا این تاریخ ایران است که نوشته می شود یا تاریخ شکلگیری گفتمان های شرق شناسانه که خود را در حیطه تخیلی به نام تاریخ جنسیت در ایران بازتولید می کند؟ اکیداً توصیه می کنم که در هر متنی که صوفی گرایی و همجنس گرایی را درکنار یکدیگر دیدید به تاریخی بودن آن متن شک کنید و درمورد ادعاهای آن تحقیق کنید.
یک هفته بعد: دکتر سیروس شمیسا داره در شهرکتاب داره راجع به انتقاد مولانا به صوفی های زمان خودش صحبت می کنه وخودش هم انتقاد می کنه از یک کاسه کردن مولانا و همدوره ای هایش تحت یک عنوان کلی صوفی یا عارف. می گه امروزه دیگه ارتباط برقرار کردن با متون زمان مولانا بدون دانستن زبان عربی و تاریخ غیر ممکن است، خبر نداره از اوضاع اینجا!