Posted by khashayar on November 24, 2009
Posted in Uncategorized | Leave a Comment »
Posted by khashayar on October 14, 2009
بدلایل شخصی و غیر شخصی در حال کشیدن چارپایه برای وبلاگم بودم که خبرها و واکنش ها به اعدام بهنود شجاعی را خواندم و خوشحال شدم که در بین این همه بن بست های سیاسی خیلی ها بفکر سرنوشت کسی هستند که نه اینطرفی بوده و نه آنطرفی. در عین دلخوری شدید از خیلی مسایل که ترجیح می دهم بازش نکنم، از اینکه مردم تا این اندازه در صحنه های اجتماعی حضور دارند عمیقا خوشحالم و امیدوار به آینده ایران. نوشتن من هم به امید حفظ و ارتقای همین حضور هست.
اعدام بهنود شجاعی بکمک قانون قصاص خیلی دردناک بود ولی استدلال های حقوق بشری مخالفان اعدام او به اندازه کافی خشونت قضیه را آشکار نمی کرد. معترضان اکثرا از موضع عدم پایبندی قوه قضاییه به مفاد کنوانسیون های بین المللی به انتقاد پرداخته بودند. ولی خشونتی که من می بینم در این داستان باید فراتر از کم و کاستی های یک دستگاه اداری تحلیل و نقد بشود. مسیله فقط این نیست که اعدام مذموم است خصوصا اعدام کودکان. بلکه باید دید که اعدام یک قاتل چه کودک چه بزرگسال چه نسبت پنهانی دارد با خشونتی که مردم تحت لفافه قانون علیه هم بکار می برند تا نص قانون مامنی نشود برای هیولای گنگ خشونت:
اولیای دم مقتول حد اکثر ادعایشان می تواند این باشد که در برابر جان پسرشان جان مقتول را طلب کنند که الزاما خواسته نامعقولی هم نیست. طبق قانون متهم پس از اثبات اتهامش حکم مجازات را دریافت می کند و پس از نهایی شدن حکم وارد مرحله اجرای حکم می شود. در اینجا دو اتفاق را من کنارهم می گذارم: یا اینکه قانون حکم اعدام را”صحیح” اجرا می کند یعنی اولیای دم فقط نظاره گر اجرای حکم هستند و حداکثر رویارویی شان با خشونت احقاق حق مقتولشان دیدن صحنه اعدام است آنهم در صورت تمایل. یا اینکه قانون به اولیای دم این امکان را می دهد که در صورت تمایل بدون رودر رو شدن با خشونت کشتن یک موجود زنده در روند کشته شدنش نقش بیشتری ایفا کنند. به این شکل که چندین بار او را ببخشند بعد تغییر عقیده بدهند تا جاییکه اگر گزارش ها از صحنه اعدام بهنود شجاعی صحیح باشند اولیای دم به بهانه بخشیدنش او را به چارپایه ببرند. اولیای دم در هر دو سناریو به حقشان می رسند، البته فقط به کمک رویه اجرای حکم. حالا سناریو فرضی زیر را در نظر بگیرید:
اولیای دم یا خود دستگاه قضایی از شخصی به اتهام قتل شکایت می کنند و اتهام طرف بررسی می شود ، جرمش اثبات و حکمش صادر. حالا مجسم کنید که در مرحله اجرای حکم، قانون بگوید که از اینجا به بعدش خودتان مسول اجرای قانون هستید! یعنی دستگاه قضاییه تضمیین می کند که قاتل پسر شما مشخص شود، حق دفاع از خودش را داشته باشد و در نهایت پس از اثبات جرم به شما تحویل داده شود. حالا بروید در فلان زندان و قاتل را همانطور که پسرتان را کشت ولی با دستان خودتان بکشید یا در غیر اینصورت وی بخشیده خواهد شد و بعدا هیچ حقی نسبت به وی نخواهید داشت و دستگاه قضایی خودش تکلیف مقتول را روشن خواهدکرد. یعنی برعکس سناریوی فعلی قصاص که سرنوشت مقتول بنا به میل اولیای دم ولی با وساطت قانون تا ابد قابل تعلیق و اعمال نفوذ است اولیای دم مجبور شوند خودشان در سینه بهنود شجاعی شیشه ای فرو کنند یا اینکه ببخشندش. البته منظور من از بخشش اینجا به سبک عیسی مسیح نیست بلکه ببخشندش به دستگاه قضایی جامعه. یعنی در صورت صرفنظر کردن اولیای دم از حق کشتن قاتل پسرشان، دستگاه قضایی وارد عمل می شود و نسبت به مجازات محکوم تصمیم می گیرد. با بعبارت دیگر بجای میسر کردن سواستفاده اولیای دم از تعلیق موجود در قانون قصاص، دستگاه قضایی که مجری عدالت اجتماعی و غیر شخصی است با اولیای دم که حقشان می تواند شخصی باشد نسبت متفاوتی برقرار کند . بنظر شما در اینصورت سرنوشت بهنود شجاعی آیا همین می شد؟
منظور من فقط این نیست که شکل فعلی قانون قصاص مشکل حقوق بشری یا فلان معاهده امضا شده را دارد، بلکه واکنش عاطفی که ما به سناریوی فرضی کشته شدن بهنود شجاعی با دستان اولیای دم داریم نشان می دهد که اجرای قانون قصاص به این شکل فعلی می تواند به پنهان کردن خشونت اجتماعی و در نتیجه تسهیل آن کمک کند. قوانین و دستگاه اجرایی قانون در هر کشوری از جمله در ایران باید نه فقط نسبت به گفتمان انتزاعی حقوق بشر بلکه بیشتر نسبت به بافت اجتماعی وتاریخی خشونت در یک جامعه خاص محک زده شود.
Posted in Uncategorized | 4 Comments »
Posted by khashayar on June 10, 2009
آدرس شعبه های رای گیری در غرب آمریکا: لینک (این دوست حافظ خوان من در سوپر مواد غذایی علم غیب داره انگار، می دانست اینطرفها کجا رای می شه داد).
در شرق آمریکا: لینک
در منطقه کوهستان: لینک (مرسی کلرادو!)
Posted in Uncategorized | Leave a Comment »
Posted by khashayar on June 3, 2009
کسانیکه موضوع تحقیقشان مربوط به انسانها یا حیوانات می شود باید قواعد اخلاقی تحقیق را رعایت کنند. خیلی از دانشگاه ها این قواعد را بشکل یک دوره آنلاین گذاشته اند. یکی از درس های این دوره مربوط به گروه های آسیب پذیر از تحقیق است. من نفهمیدم متن این درس چه ربطی به عکس آن دارد!

Posted in Uncategorized | Leave a Comment »
Posted by khashayar on May 28, 2009
یک بخش کوچکی از کتاب جدید خانم آفاری بنام Sexual Politics in Modern Iran را اینجا خواندم. وقتی یک ادعای بزرگی راجع به یک واقعیت تاریخی می شود باید چند تا منبع معتبر هم در تایید این ادعا معرفی شود: اینکه صوفی ها نسبت به همه مذاهب و ادیان متساهل بودند و به همین شکل ( بیابید رابطه منطقی این دوگزاره را؟) نسبت به نقش های جنسیتی هم دیدگاه مترقی و غیر هویت گرایانه داشتند ( و بقول ایشان “reciprocity” و “consent” داشتند) خیلی ایده ” نایسی” است و می تواند دستمایه فیلمها و رمانهای تاریخی پرفروشی هم باشد ولی چیزی راجع به تاریخ جنسیت یا تساهل دینی در قرون میانی ایران نمی گوید (مگر آنکه تاریخ نگاری را همان تخیلات تاریخی بدانیم) . حتی من غیرتاریخدان با دو ترم کلاس تاریخ اسلام در ایران می توانم نشان دهم که در برهه های مختلف صوفی های سنی مذهب با پیروان مذاهب و ادیان دیگر در ایران تعاملات اجتماعی و سیاسی شدید و حتی خشونت آمیزی داشته اند فراتر از رمانس آمریکایی تساهل صوفی گرایانه. ابو اسحاق کازرونی موسس سلسله کازرونیه در قرن چهارم و پنچم هجری مثال جالبی است از هویت طلبی مذهبی و فشار اجتماعی و سیاسی گروه های صوفی . از لحاظ رفتارجنسی اجتماعی هم سفرنامه های اروپایی بجا مانده از دوران صفوی نشان می دهند اصفهان پیشا مدرن هیچ شباهت نوستالژیکی به مثلاً برکلی قرن بیست و یکم نداشته است. برای مثال قسمتی از سفرنامه دن گارسیا فیگوریا به نقل از جواد طباطبایی درکتاب دیباچه ای بر نظریه انحطاط ایران:
در این شهر کسانی برای استفاده مادی گروهی پسر جوان را خریداری می کنند، مویشان را همچون زنان بلند نگاه می دارند، به آنها لباس زنانه می پوشانند، رقصیدن می آموزند و همچون روسپیان شهرهای اروپا آنان را در روسپی خانه ها در معرض استفاده می گذارند. در واقع جای تاسف است که آنهمه کودک و نوجوان را صرفاً به منظور ارتکاب چنین اعمال فجیعی خریداری می کنند.
اگر توصیفات نویسنده حقیقت داشته باشند، من که نشانی از کمرنگ شدن نشانه های هویتی یا رضایت یا مساوات جنسیتی بمعنای اخلاقی مورد نظر خانم آفاری نمی بینم. مگر آنکه نمونه خانم آفاری فقط تعبیری ادبی از رابطه بین شمس و مولانا باشد که در اینصورت به رمانس آمریکایی از نوع “صوفی دموکرات” ا ش نزدیک تر می شویم تا تاریخنویسی فرهنگی. فراتر از انتقاد به این کتاب که مشتی از خروار است، دوست دارم بپرسم که چطور مدل خاصی از رابطه جنسیتی (همجنسگرایی) بهمراه استفاده ابزاری از صوفی گرایی (بعنوان اسلام خوب) در این زمان و مکان راهنمای هژمونیکی می شود برای تاریخ نویسی ایران؟ آیا این تاریخ ایران است که نوشته می شود یا تاریخ شکلگیری گفتمان های شرق شناسانه که خود را در حیطه تخیلی به نام تاریخ جنسیت در ایران بازتولید می کند؟ اکیداً توصیه می کنم که در هر متنی که صوفی گرایی و همجنس گرایی را درکنار یکدیگر دیدید به تاریخی بودن آن متن شک کنید و درمورد ادعاهای آن تحقیق کنید.
یک هفته بعد: دکتر سیروس شمیسا داره در شهرکتاب داره راجع به انتقاد مولانا به صوفی های زمان خودش صحبت می کنه وخودش هم انتقاد می کنه از یک کاسه کردن مولانا و همدوره ای هایش تحت یک عنوان کلی صوفی یا عارف. می گه امروزه دیگه ارتباط برقرار کردن با متون زمان مولانا بدون دانستن زبان عربی و تاریخ غیر ممکن است، خبر نداره از اوضاع اینجا!
Posted in Uncategorized | Leave a Comment »
Posted by khashayar on May 17, 2009
خب امتحان هم سر آمد! ولی نمی دانم چرا باید اینقدر پیچیده می شد: استادی که بعنوان نماینده گروه انسانشناسی پزشکی درکمیته ام بود رفته بود اروپا و من مجبور شدم رییس گروه را به عنوان رییس کمیته امتحان اضافه کنم. او هم در مقام ملکه این رشته کلی انتقاد کرد که چرا به پیشکسوتان اقتدا نکردی و کار اینهمه نظریه پرداز اجتماعی چرا برایت مهمه و مارکس و دید روزنامه نگارانه برای یک انسانشناس متعهد شدن کافی است و بقیه اش یعنی وادادن به سیستم. از اینکه کارم را نمی فهمید یا مخصوصاً خودش را به نفهمی می زد خیلی ناراحت شدم. استادم دردفاع از من سنگ تمام گذاشت ولی در عین حال ازم خواست که ناراحتی ام را جدی بگیرم و فکر کنم به اینکه چرا برایم مهم است فلان شخص از کارم خوشش بیاید و بقول ما لکانی ها زیر دید خیالی دیگری (gaze of the imaginary Other) بوده ام تا بحال. تا روز امتحان کلی حرص خوردم . وقتی در شروع امتحان پرسیدند از خودت بگو با داستان بایزید شروع کردم. در پایان خواستم از همه تشکر کنم، گفتند زود است باید بری بیرون از اتاق وقتی تصمیم گرفتیم خبرت می کنیم! آخرش از پیرمرد عذرخواهی کردم که مجبورش کرده بودم سه ساعت به سوال و جواب درباره خواجگان هندوستان، زندانی های ایرلند شمالی، قتل عام در آفریقا، روانپزشکی بین فرهنگی ، خشونت تاریخ و و و گوش دهد. برایم نوشته که بعد از این امتحان فکر می کند که زبان جن ها را راحت تر می تواند یاد بگیرد تا زبان علوم اجتماعی! یک لحظه احساس کردم مطالعات خاورمیانه یا تاریخ چقدر راحت تره ولی دیگه دیر شده بود….
Posted in Uncategorized | 2 Comments »
Posted by khashayar on May 8, 2009
Posted in Uncategorized | Leave a Comment »
Posted by khashayar on March 2, 2009

Gilles Deleuze, The Logic of Sense
Posted in Uncategorized | 1 Comment »
Posted by khashayar on February 28, 2009
امشب در برنامه لری کینگ اتفاق جالبی قرار است بیفتد: دکتر فیل از بورلی هیلز قرار است نادیا سلمان زنی که بتازگی هشت قلو زاییده را به صلابه بکشد و از او اعتراف بگیرد که تصمیمش در بدنیا آوردن چهارده بچه بدون همسر و شغل ثابت اشتباه بوده است (لینک). اینجا قصد من دفاع از تصمیم نادیا نیست بلکه می خواهم نشان دهم چطور محاکمه گران نادیا هویت و حیات حرفه ای، سیاسی و مالی شان منوط به تغذیه پارازیت وارازهمان سیستمی است که نادیا و خیلی های دیگه را به این تصمیم و تصمیم های بدتر کشانده. و هم اینکه نادیا خودش شبح منفی فرشته ای است به اسم انجلینا جولی که اتفاقا مورد تحسین نادیا بوده ولی حالا توسط همان سیستمی که انجلینا را فرشته کرده لقب حیوانی”هشت مادر” (مقایسه کنید با هشتپا )یا مادر هشت قلوها را گرفته. دکتر فیل که قرار است از شرایط زندگی نادیا انتقاد کند خودش درحوالی فرهنگی بوری هیلز(ایرواین) که مرکز تولید و باز تولید استریوتایپ های اینچنینی است در قصری به ارزش هشت ملیون دلار زندگی می کند (لینک). سوال من اینست که آیا دکتر فیل (یا فیل صفت!) و چندین روانپزشک و متخصص تغذیه و روانشناس کودک و غیره هرگز بسراغ آنجلینا خواهند رفت و از او هم خواهند پرسید که چطور وقت می کند به تمام فرزندخوانده های بین المللی اش از همه پوست ونژاد و زبان برسد درعین حال که باید نقش سوپر استار را بازی کند؟ یا آنها فقط بکار شهرت بیشتر آنجلینا بعنوان فرشته صلح و انساندوستی و مادری می آیند؟ آیا کسی از این متخصصان دلسوز به هیث لجر(لینک) که از فرط اعتیاد به قرص های مخدر بتازگی در بیست و چند سالگی مرد و دخترخردسالش را مثلا بی پدر کرد جرات انتقاد کردن دارد یا داشت؟ (جالب است که در واکنش به مرگ او فقط عده ای از دولت انتقاد کرده بودند که چرا این قرصها را ممنوع اعلام نمی کند). یا اینکه همه صرفا متفق القولند که آنجلینا جولی حق دارد از شکم برجسته و حاملگی اش ملیون ها دلار کاسبی کند ولی این مادر حق ندارد از پول دولت برای بچه هایش خرج کند؟ آیا آقایان و خانمهای متخصص و نگران تربیت بچه های معصوم سری به محلات معمول شهر هم می زنند و هرگز می پرسند پدر و مادرهای عادی چقدر وقت رسیدگی به بچه هایشان را دارند؟
نکته فقط این نیست که عدالت رعایت نمی شود در محاکمه نادیا سلمان. بلکه نظام سرمایه داری محتاج تولید وصحنه گردانی نقاط بحران اینچنینی است برای پوشاندن بحران های واقعی. اینکه نادیا سلمان یکدفعه می شود مادر بد و بی مسولیت نمایشی است برای پنهان کردن این واقعیت که در این نظام مادر شدن یا فرزند داشتن هیچ مسولیت اخلاقی بهمراه ندارد و به راحتی با اندک (یا انبوهی) پول قابل خرید و فروش است ولی در عین حال باور داشتن به مرز بین مادر خوب و بد هم لازم است تا از ترس و واهمه جامعه به از دست رفتن ارزشهای سنتی اش بکاهد. نمونه دیگر تولید مصنوعی بحران همین قضیه کمک دولت آمریکا به کمپانی های خصوصی است که به این بهانه انجام می شود که کل جامعه در خطر می افتد اگر به این سرمایه دارها کمک نشود. این نوع بحران ها نقاط ایدیولوژیک کوری هستند برای اینکه سرمایه داری تحولات اساسی را که در جامعه بوجود آورده در پس گفتمان های اخلاقی، تخصصی و قانونی پنهان کند. مهم قضاوت درباره این تحولات دامنگیر نیست بلکه شهامت رویارویی با واقعیت دهشت آورآن است. نادیا همان آنجلینا است، زشتی یا زیبایی شان دو سوی یک جریان است .
تازه در همین رابطه: از پیامدهای محاکمه “عادلانه” نادیا اینکه حالا دارند می روند سراغ پزشک متخصص باروری های مصنوعی او که اتفاقا ایرانی الاصل هم هست و در همان نزدیکی دکتر فیل مطب دارد ( با تشکر از م خ ز برای لینک)!
Posted in Uncategorized | 9 Comments »
Posted by khashayar on February 9, 2009
سه شنبه شب مناظره بین سبا محمود و لیلا ابولوقود در سن فرنسیسکو (لینک).
Posted in Uncategorized | 4 Comments »